چشمان من هزاران زبان دارد
می بندم چشمانم را به روی دنیا
تا نبینم نا مردمی هایش
نمی دانم چه می خواهم
نمی دانم...!
رمیده شعله ای در درونم
به که خوانم...!
به که خوانم که بداند آه مرا ،
من مانده ام و تنهایی...
ناله کردم که ای وای چرا من ؟
افسوس در سکوتی بی جواب ماندم...!!!
افسوس
افسوس واسه تو ای دل ساده ٍ,
که هرکسی واست عقده ای فرستادهٍ,
هر کسی اومد جلو گفت دلسوز توٍ,
حالا می بینی باعث غم امروز توٍ,
تو می خواستی زیر پرچم هیچکس نری
به هر سیاست پستی تو نیشخند زدی
نگاها رو صدای توی ،شدن بیشتر شدید
ولی جوری که هستی تو رو هیچکس ندید
دیگه خوشی ها رو توی زندگی، فقط تصور کن
فقط یادت میدن که به خدا توکل کن
مردم می خوان باری که رو دوش هست بردارند
پس تو رو ترک می کنند، پس حق هم دارند
تو زندگی عادی رو دوست نداشتی
هر ثانیت شب بوده، روز نداشتی
آره کسی واسه تو قدمی بر نمی داره
ولی کسی توی مشکلاتت کم نمی ذاره
داری پیشه خودت می گی که بی راه نمی گه
حتی تصویر زندگیت هم سیاه سفیده
تو می خواستی که عمرت رو هرز پس ندی
ولی فقط ورقای تقویم رو خط زدی
وقتی به خودت میای و بیدار میشی ،
خوابت سخته ،حتی گریه کردن هم یادت رفته
وقتی بیدار می شی مثل هفتاد میلیون احمق دیگه
می بینی شعارای قشنگ دیگران خوابت کرده
تو هم یه جونی پیر تر از ننه بابات
که دیگه پره عقده شده از سر تا پات
ببین جوون هایی که جای تیغ تو دستشون
اونایی که لبخندی نیست رو لبشون
این دل من بود فهمیدی دردهاش رو
افسوس واسه تو ای دل ساده، که حتی تک تک خندهات هم گله داره
افسوس واسه تو ای دل ساده، که چشمای تو هر لحظه ای گریه داره
افسوس واسه تو ای دل ساده، که توی هفتا آسمون نداره یه ستاره