دنگ .... دنگ
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي درپي زنگ
زهر اين فكر كه اين دم گذر است
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من
لحظه ام پر شده از لذت
يا
به زنگار غمي آلوده است
ليك چون بايد اين دم گذرد
پس اگر مي گريم
گريه ام بي ثمر است
و اگر مي خندم
خنده ام بيهوده است
دنگ ... دنگ
لحظه ها مي گذرد
آنچه بگذشت نمي آيد باز
قصه اي هست كه هرگز ديگر
نتواند شد آغاز
مثل اين
است كه يك پرسش بي پاسخ
بر لب سرد زمان ماسيده است
تند بر مي خيزم
تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
رنگ لذت دارد آويزم
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي
خنده ي لحظه ي پنهان شده از چشمانم
و آنچه بر پيكر او مي ماند
نقش انگشتانم
دنگ...
فرصتي از
كف رفت
قصه اي گشت تمام
لحظه بايد پي لحظه گذرد
تا كه جان گيرد در فكر دوام
اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر
وارهانيده از انديشه من رشته حال
وز رهي دور و دراز
داده پيوندم با فكر زوال
پرده اي مي گذرد
پرده اي مي آيد
مي رود نقش پي نقش دگر
رنگ مي لغزد بر رنگ
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ
دنگ ... دنگ
دنگ...
من هم به دنبال زمان می دوم
تا از آن جلو بزنم
دوم شدن برایم ارزشی ندارد
از عمر جلو می زنم و در هیاهوی تشویق ِ مرگ
درمی یابم
که گاهی برای ِ زندگی کردن
باید دوم شد......
گلایه از زمانه ندارم !!!
زمانه گرگیست بی رحم
جا مانده زخم تیشه اش بر دلم
مانده است جای پنجه هایش بر صورتم
چشم و گوشم را بسته
دستانم را از ریشه قطع کرده
پاهایم را از من گرفته
چه گلایه ای !؟
چه گلایه ای می توانم از این زمانه بی رحم داشته باشم ؟
به کدامین گناه مجازات می شوم ؟؟؟
من مرتکب جرمی بزرگ شده ام !!!
متهم به آمدن !
متهم به بودن !
متهم به ماندن !
مگر من به خواست خود پا به این دنیا گذاشتم ؟
من به این جهان تاریک دعوت شدم
شکستن را نیاموختم
شکسته شدن را خوب می شناسم
من گناه کاری با گناهان نا کرده ام !!!
به کدامین گناه خواهم رفت ؟!
لبانم را می بندم
تا روزی
تا روزی که به همان گناهی که آمده ام
به همان گناه نیز بروم ...!!!
ارزش لحظه ها ......
ارزش يک پدر و مادر را، از یتیمی بپرس که آن را ندارد
ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس
ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.
ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.
ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.
ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.
ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.
ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.
زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.