زندگیم تا الان بوده عذاب و بس
یاد گرفتم برم جلو،عصا به دست
آدما دلم و شکستن و این و یادم دادن
که دیگه خودم و راحت کنم ،از عالم آدم
حس میکردم که به انتها رسیده طاقت
خودم و راحت کردم و زدم به سیم آخر
فکر میکردم تموم شده دوره ی پاکی
وقتی دیدمت ،فهمیدم تو این کره ی خاکی
میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده
فهمیدم این و که هنوز زندگیم چشم نخورده
من عشق و با تو میخوام ،چون تو دل بقیه مرد
این دل سادم شکست و بخیه خورد