صفحه 1

او ""مـــــــــرد"" است
دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است
صورتش ته ریشى دارد
... قلبش به وسعـــتِ دریــــا
... جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و سیـــــگار دود میــــكند
او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش میكند
به او سخت نگیر ... مرد را خراب نکن
با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرامــــ میشوى
آنقــــدر اورا نامــــرد ""نخوان""
زود دیر میشه ... روزی به سر مزارش میروی
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را ""نسنج""
فقط به او ""نــــخ بده"" تا زمین و زمان را برایت بدوزد
فقــــط باهاش ""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزد !

آدمــها کنــارت هستند.
تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز...
کدام روز؟
... وقتی کســی جایت آمد.
دوستــت دارند.
تا چه موقع؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند.
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه.
نه... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود.
و این است بازی باهــم بودن



به تنهایی تنها میمانم!
عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی
من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم
شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم
شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم
شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم
فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر
شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید
فقط لطفا قلبم را ندزدید
من عاشق نمیشوم
! ...حتی به قیمت پوسیدن
















